عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

888

زبدة التواريخ ( فارسى )

از قهر لشكر منصور در امان باشى « [ 1 ] » و ولايت بر تو مسلّم بماند . چون قاصد رسيد و اداى رسالت كرد در مقام خشونت سخن گفت و جوابهاى درشت داد و از عاقبت كار خود انديشه نكرد و نيز گفت چگونه پادشاه‌زاده در پناه ما باشد او را به دست دشمن جان او دهيم « [ 2 ] » چون جواب ناصواب او به حضرت رسانيدند در حال توجّه نموده لشكر منصور را اجازت « [ 3 ] » فرمود تا به ولايت او درآمدند و غلّات ايشان را كه خوشه كشيده از بيخ بركندند « [ 4 ] » . گرجيان پناه به كوههاى بلند و غارهاى استوار برده بودند و در مواضع سخت خانه‌ها و حصارها ساخته و بدان مستظهر شده مردان كارزار و دليران نامدار از سر جلادت و مردانگى درآمدند و جمعى در صندوقها نشستند و آن را به طنابها استوار گردانيده از بالاى كوه فروگذاشتند . « [ 5 ] » چون برابر مغاره‌ها مىرسيدند با گبركان نابكار حرام‌خوار بدبخت « [ 6 ] » كه در آن مغاره‌ها بودند « [ 7 ] » به تير و شمشير و نيزه حرب مىكردند و آتش و نفت مىانداختند و عماراتى كه از چوب ساخته بودند مىسوختند و گبران نيز از هول جان به جان مىكوشيدند . عاقبت الامر گل فتح از غنچهء اسلام به باد ظفر شكفته شد . و شاخ امانى بر جويبار كامرانى سبز و شادمان گشت تا بر حصارهاى ايشان غلبه كرده هر كه مسلمان شد بخشيدند و باقى را سر از تن به تيغ قهر بريدند . بر اين منوال پانزده حصار مسخّر گردانيده « [ 8 ] » و اكثر اهالى ايشان را به قتل رسانيدند . « [ 9 ] » حضرت صاحب قرانى اغرقى ديگر در تفليس گذاشته با بعضى از عساكر ايلغار فرموده در دشت مقران نزول كرد . گرگين چون سرپنجه مهابت شيران كارزارى مشاهده كرد روباه‌وار روى به گريز نهاد از نام‌آوران گرج و بزرگان آن ولايت از سر عجز و ناتوانى به حضرت امير صاحب‌قران آمدند و مطيع و منقاد شده امان طلبيدند . كليساهاى ايشان را كه مدّتهاى مديد بود [ 203 - ب ] تا محلّ عبادت نامقبول ايشان بوده تهليل و تكبيرگويان به تير تدمير باير و عاطل ساختند و با زمين هموار گردانيدند . و از غرايب قضايا آن است كه حضرت صاحب قرانى در اين سال مقدّم قشلاق در نفس شهر دهلى كرد و در اين سال زمستان در گرجستان گذرانيد و سلطان جلال الدّين خوارزمشاه به وقتى كه از « [ 10 ] » لشكر پادشاه جهانگير ، چنگيز خان هزيمت نمود به ديار هند رفت و بعد از

--> ( [ 1 ] ) - ت : مانى . ( [ 2 ] ) - ت : از « و نيز گفت . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : اشارت . ( [ 4 ] ) - ت : بركند . ( [ 5 ] ) - ت : گذاشت . ( [ 6 ] ) - ت : « نابكار حرام‌خوار بدبخت » ندارد . ( [ 7 ] ) - م و ل : « كه در آن مغاره‌ها بودند » ندارد . ( [ 8 ] ) - ل و ت : گردانيده . ( [ 9 ] ) - ت : آوردند . ( [ 10 ] ) - ت : ندارد .